تبلیغات
حه‌وشه‌ی کچانی کوردستان - بازسازی مردانگی
حه‌وشه‌ی کچانی کوردستان
ئێمه له یه ک سێومان خوارد

ئارشیڤی بابه‌ته‌کان

ده‌رو جیران

به‌رهه‌می تر

← ئامار

  • هه‌مووهاتنه‌کان:
  • میوانه‌کانی ئه‌مرۆ:
  • میوانه‌کانی دوێنێ:
  • سه‌ردانه‌کانی ئه‌ومانگه‌:
  • سه‌ردانه‌کانی مانگی پێشدا :
  • گشت نووسه‌ران:
  • گشت بابه‌ته‌کان:
  • دوایین سه‌ردان:
  • دوایین به‌رۆژبوون :

بازسازی مردانگی

[...] گزارش‌ها از بی‌رحمی و حجم عظیم خشونت جنسی که هم توسط نیروهای دولتی واعضای گروه‌های شورشی در جمهوری دموکراتیک کنگو خبر می‌دهد. دامنه وسیع این خشونت جنسی و وحشت به‌جا‌مانده از آن در جریان درگیری نظامی و مرحله برقراری صلح، قطعا هشداری به سیاست‌گذاران جهاین و کنشگران است.

[...] به رغم توجه اخیر، «تجاوز در جنگ» به عنوان بخشی از یک مسئله جهانی و مسئله‌ای که در شرایط خاص محلی جمهوری دموکراتیک کنگو به وقوع پیوسته و همچنان در حال وقوع است، کم‌تر به عنوان یک مسئله مورد توجه قرار گرفته است.


[...] تمرکز اکثر پژوهش‌ها و گزارش‌ها در مورد جنسیت و جنگ ـ مخصوصا در آفریقا و جمهوری دموکراتیک کنگو ـ بر زنان به عنوان قربانیان جنگ و خشونت جنسی از نقطه نظر خود زنان قربانی است. اما به این موضوع که خود مرتکبان چگونه جنایت‌های خشونت‌بار‌شان رامی‌فهمند، کمتر توجه شده است.

[...]در این مقاله گفتمان‌های مربوط به خشونت جنسی و مردانگی در میان یکی از اصلی‌ترین گروه‌هایی که خشونت جنسی مرتکب شده‌اند- یعنی ائتلاف جدید نیروهای مسلح دولتی در جمهوری دموکراتیک کنگو- بررسی شده است و به طور خاص، شیوه‌ صحبت کردن سربازان در مورد تجاوز مورد توجه قرار گرفته است. بسیاری از پاسخ‌گویان به وضوح نشان دادند که با وجود اینکه ممکن است کلی صحبت کنند اما بخشی از صحبت‌هایشان برآمده از تجارب شخصی‌ است. هدف اصلی ما آزمون گفتمان‌های غالب درباره متجاوزان وتجاوز بوده‌است، به شکلی که در متن صحبت‌های سربازان بازنمایی شده‌اند. هرچند عموما پذیرفته شده که نیروهای مسلح جمهوری دموکراتیک کنگو مسئول بخش زیادی از خشونت جنسی هستند که توسط مردان مسلح اعمال شده‌ است، اما با این‌حال تخمین دقیق تعداد موارد بسیار دشوار است. آمار جمع‌آوری شده توسط سازمان ملل و دیگر آژانس‌های بین‌المللی ناقص و اغلب متناقض هستند. با این وجود، نمودارهای هیئت حافظ صلح سازمان ملل در کنگو (موناک) نشان می‌دهد که نیروهای مسلح جمهوری دموکراتیک کنگو مسئول نزدیک به ۴۰ درصد خشونت جنسی در نیمه اول سال ۲۰۰۷ بوده‌اند ( ۲۳ درصد خشونت‌ها توسط نیروهای پلیس و ۳۷ درصد توسط گروه‌های نظامی و سایرین انجام شده است.1

[...] همانگونه که خواهیم دید، سربازان به روشنی ناتوانی‌ها ‌یا «شکست»‌هایشان در رسیدن به بعضی مفاهیم ایده‌آل شده از مردانگی دگرجنس‌گرایانه را دلیلی برای تجاوزشان ابراز کردند. سربازان ناهماهنگی میان تجارب واقعی خود و انتظاراتی که از خودشان عنوان سرباز/مرد در نیروهای مسلح داشته‌اند را دلیلی برای رشد استیصال، اضطراب، چانه‌زنی، و تمایلی پنهان به خشونت جنسی دانسته‌اند.

[...] در کل سربازان میان تجاوزهایی که به نوعی «قابل قبول» از نظر اخلاقی قابل دفاع، از لحاظ اصولی پسندیده، و در جامعه پذیرفته‌شده‌اند (یعنی در نظر آنها واقعاً تجاوز به حساب نمی‌آیند) و آنهایی که «شیطانی» و غیرقابل قبول ولی همچنان «قابل درک» هستند، تمایز قایل می شوند. هرچند این تمایز‌ها چندان واضح نیستند.

[...] اکثر پژوهش‌گرانی که درباره موضوع تجاوز، به‌ویژه تجاوز نظامی تحقیق‌ می‌کنند، تجاوز را از نیازهای جنسی «طبیعی» جدا می‌کنند و آن را به عنوان رفتاری خشونت‌آمیز و تهاجمی دسته‌بندی می‌کنند که از گفتمان‌های تبعیض جنسی که در جامعه در سطح عمومی‌تر رواج دارند، نشأت می‌گیرد2. گفتمان‌های تبعیض جنسی که می‌توان گفت وقوع تجاوز را توجیه می‌کنند، به طور خاص زمانی خطرناک و شایع می‌شوند که با سایر روابط قدرت ترکیب می‌شوند و خشونت مردانه را که ذاتاً در نبرد نظامی و مسلحانه وجود دارد، تشدید می‌کنند.

[...] تاکید پژوهش‌ها- به جای در نظر گرفتن ارتش به عنوان مکانی که به‌واسطه آن پسران می‌توانند توان بالقوه مردانه‌شان را به فعلیت درآورند- بر این است که چگونه مردان/پسران ( و زنان/دختران) یاد می‌گیرند که در ارتش «مردانه» و خشن باشند؛ مخصوصا با روش‌هایی که طراحی شده‌اند تا سربازانی بسازند که قادر (و مایل) به کشتار برای حمایت از دولت/ملت هستند.3 نظامی‌کردن، در کل، منوط به تولید انواع مردانگی‌های خشن دگرجنس‌گرایانه (هم در سطح ژنرال‌ها هم در سطح سربازان صفر) است؛ سلسله مراتب طبقاتی، قومی و نژادی «در بخش عمده‌ای از سلسله مراتب نظامی تنیده شده‌اند».4

[...] با این‌حال، مردانگی‌های نظامی شده (و اسطوره‌ای شده و وعده‌ها و حقوقی که با دستیابی به این مردانگی‌ها اجین هستند) به ندرت با تصور از خود، تجربه و یا با شرایط واقعی زندگی مردان نظامی هم‌خوانی پیدا می‌کند.5 بنابراین، لازم است تا شکنندگی و، در حقیقت، غیرممکن بودن مردانگی نظامی‌شده همواره از طریق فعالیت‌های نهادی نظامی و در نمودهای فردی این مردانگی مخفی نگه داشته شود. همان‌گونه که خواهیم دید، این دست تلاش‌ها اغلب با شکست همراه هستند.

[...] از زمان دولت آزاد کنگو، مردم کنگو نصیبی از منابع طبیعی گسترده‌شان نبرده‌اند. در عوض، آنها از سلسله نامنقطع حکومت‌هایاستعماری به‌شدت خشن و سپس از ۳۲ سال دیکتاتوری نظامی رژیم موبوتو تحت حمایت ایالات متحده رنج برده‌اند. زمانی‌که لارن کابیلا در می ۱۹۹۷ حکومت موبوتو را با کمک رواندا، اوگاندا، آنگولا و بروندی سرنگون کرد، امیدهای زیادی برای بهبود اوضاع به‌وجود آمد. متأسفانه این فرصت از بین رفت و در سال ۱۹۹۸ متحدان اصلی کابیلا ـ رواندا و اوگاندا—دشمن او شدند. کشور در میانه مرگبارترین درگیری پس از جنگ جهانی دوم که در آن هفت ارتش خارجی و بسیاری گروه‌های شبه‌نظامی مشارکت داشتند، قرار گرفت. رقابت بیرونی و درونی بر سر منابع طبیعی گسترده کنگو، اضمحلال تدریجی نقش دولت و اقتصاد پیشین در طی ۴۰ سال، علاوه بر فقر فراگیر به حاد شدن درگیری‌ها انجامید. از این درگیری، اغلب، به عنوان «اولین جنگ جهانی » آفریقا یاد می‌کنند که منجر به کشته شدن پنج میلیون و چهارهزار نفر شد. 6

در دوره پس از انتخابات خشونت در بخش‌های شرقی جمهوری دموکراتیک کنگو افزایش یافت، که موج جدیدی بی‌خانمانی را به‌جود آورد. احساس فراگیر ناامنی با ماندن گروه‌های شبه‌نظامی (عمدتا در شرق) و ورود جنگجویان شبه‌نظامی هوتو/رواندا و شورشیان موسوم به کنگره ملی برای دفاع از مردم ( به فرماندهی ژنرال ان اکوندا که ادعا می‌کند از قبیله‌اش، توتسی، در مقابل حملات شبه نظامیان هوتو حمایت می‌کند) و شورشیان مایی-مایی ‌تقویت می‌شود.

[...] گرچه به نظر می‌رسد نظامیان قبلاً در سطح وسیع مرتکب خشونت جنسی نشده‌اند، ماموران امنیتی اغلب شهروندان غیرنظامی را آزار و اذیت قرار می‌کردند. البته باید به خاطر داشت که سازمان امنیت در جمهوری دموکراتیک کنگو مدت‌هاست که ناکارآمد است. آزار و اذیت‌ها، شامل تحمیل مالیات و جریمه‌های غیرقانونی، دزدی آشکارا از مردم و خشونت فیزیکی (به‌خصوص در سال‌های آخر رژیم که موقعیت ارتش و پلیس در خطر بود و مثلا دیگر حقوق دریافت نمی‌کردند.) ارتش و پلیس، آشکارا و غیرآشکارا، تشویق می‌شدند تا خودشان معاش‌ خود را تأمین کنند؛ همان‌گونه که در این ضرب‌المثل خلاصه شده است: «شهروندان مزرعه ذرت ارتش هستند»،. در واقع، و برخلاف آنچه گاهی تصور می‌شود، در مناطق غیر جنگی، آزار و اذیت نظامی‌ها و پلیس شاید در بخش پایانی دوران موبوتو شایع‌تر از امروز بود. پلیس و ارتش به علت سوء‌استفاده طولانی از قدرت مشروعیت اندکی در نزد شهروندان دارند. از پلیس و سربازان اغلب با عنوان «دزدها» یاد می‌شود. این مشروعیت اندک تأثیر منفی بر روحیه تازه واردان در نیروهای ارتش و پلیس دارد که در کنار شرایط سخت اقتصادی چرخه‌ منفی‌ای تولید می‌کند که باعث افزایش خصومت بین شهروندان و نظامیان شده است.

[...] بخش اول مصاحبه‌هایی که انجام دادیم بر این مسئله تاکید داشت که که سرباز موفق/ خوب بودن به چه معناست و چه ملزوماتی دارد. بخش دوم مصاحبه درباره فهم این سربازان از مردانگی و زنانگی در دیدگاه یک سرباز بود که با بحثی در مورد خشونت جنسی به پایان می‌رسید. سربازان به سؤالات ما در مورد خشونت‌های جنسی به شکل کلی پاسخ دادند بدون اینکه مستقیماً اقرار کنند که خودشان مرتکب چنین جرایمی شده‌اند. ما فرض کردیم که پرسیدن سؤال مستقیم در مورد خود آنها فایده‌ای نخواهد داشت، با این وجود، طرز صحبت آنها درباره موارد خاص تجاوز نشان می‌داد که از تجارب شخصی یا حداقل خیلی نزدیک صحبت می‌کنند.

[...] ایده‌آل اصلی مردانگی- که سربازان برای توضیح خشونت جنسی از آن استفاده می‌کردند- مرد جنگ‌جو با قدرت جنسی (دگرجنس‌گرایانه) بالا بود. «نیاز جنسی» مردانه به عنوان یک نیروی محرک طبیعی، ذاتی و مسلم تلقی می‌شد که باید توسط زنانی «ارضا» شود که وظیفه‌شان ارضای همین این نیازها است. این طرز تلقی از مردانگی در سایر نهادهای نظامی در سرتاسر دنیا مشابه و مرسوم است.

گرچه برخی سربازان گفته‌اند که زنان هم می‌توانند در ارتش نقش ایفا کنند، اما از نظر آنها این نقش به حوزه «زنانه شده» نیروهای مسلح مثل بهداشت، خدمات اجتماعی، امور اداری، آشپزی و غیره محدود می‌شود.7 برخی سربازان توضیح دادند که فرماندهی و جنگ نیاز به قابلیت‌هایی دارد که به شکل کلیشه‌ای مردانه تلقی می‌شوند اینکه بتوانی قاتلی شجاع، خونسرد و قوی باشی.8

حضور زنان در ارتش باید به گونه‌ای توجیه شود که ساختار فرماندهی و نبرد به عنوان حوزه‌ای مردانه (و اساساً دگرجنس‌گرا) را تهدید نکند. بنابراین، سربازان مصاحبه‌شده، سربازان زن را یا «مردگونه» تعریف می‌کردند یا به شکلی «زنانه»ای فاقد ارزش و اعتبار. سربازان مصاحبه‌شده برای این کار چند شیوره به کار می‌بردند: انکار زنانگی سربازان زن آن‌گونه که در فضای غیرنظامی درک می‌شود (برای مثال، پاکدامن، مطیع و سربه‌زیر)؛ تبدیل کردن سربازان زن به «مرد»؛ معرفی سربازان زن به عنوان فرصت‌طلبان جنسی به جای سرباز («آنها تنها بدکاره‌هایی هستند که به دنبال مشتری‌ می‌گردند»)؛ انکار کردن سربازان زن به عنوان سربازان واقعی که می‌توانند «از پس جنگ برآیند» («بیوه‌های فقیری هستند در جست وجوی معاش» ). سربازان مصاحبه‌شده، از طریق این استراتژی‌ تلاش می‌کردند تا روند زنانه‌سازی حوزه نبرد را که با ورود زنان به فضای نظامی تحمیل شده است «معکوس» کنند به این ترتیب آنها توام‌ شدن مفهوم «زن» و «سرباز» را «قابل‌تحمل‌تر» می‌کردند و در نتیجه مردانگی‌شان با حضور بدن‌های زنانه در محدوده‌ای که «مردانه» و منحصر به مردان دگرجنس‌گرا تصور می‌شد، مورد تهدید قرار نمی‌گرفت.

دگرجنس‌گرایی مردانه مطلق در حوزه نبرد مستلزم این بود که حواس جنگجویان شجاع با نیازهای جنسی «طبیعی» شان پرت نشود. بنابراین، جنگیدن شجاعانه مستلزم ارضاء جنسی بود. در برخی موارد، سربازان مرد حضور زنان در میدان نبرد را دقیقا به دلیل کارکردشان در فراهم کردن لذت جنسی در شرایط کمبود رابطه جنسی «عادی» مطلوب می دانستند. یک بار یک گروهبان مرد، بودن در میدان جنگ را به بودن در «بیابان» تشبیه کرد؛ عطش جنسی مردانه همراه با در دسترس نبودن زنان، سربازان را تشنه و نیازمند می‌سازد.

[...] موضوع دیگری که از سوی سربازان برای توجیه خشونت جنسی بیان شد، رابطه میان «مرد بودن» و پول و ثروت بود. در نگاه مصاحبه‌شوندگان، مرد بودن با نان‌آور بودن ـنه تنها تامین پول و هدایا برای یک معشوق موقتی بلکه تامین یک خانواده—گره‌‌خورده‌ بود. علاوه بر این، از مصاحبه‌ها چنین برمی‌آمد که ارزش، برتری و حق تصمیم‌گیری مرد به میزان زیادی به نقش او به عنوان نان‌آوروابسته است. مردی که وظایفش را انجام ندهد نه تنها مردانگی‌اش خدشه‌دار می‌شود بلکه کمتر می‌تواند از زنش انتظار فرمانبرداری داشته باشد.

[...] بسیاری از سربازان ابراز ترس می‌کردند که زنان‌شان برای تأمین معاش سراغ مردان دیگری بروند. این شک و استیصال که از «ناتوانی در تامین معاش خانواده مثل یک مرد واقعی» و (به قول آنها) «وفادار نگه داشتن زنان» ناشی می‌شود بیانگر تصویری منفی و جنسی‌شده از زنان است. به‌طور کلی، زنان در مصاحبه‌ها فرصت طلب و غیر قابل اعتماد تصویر شده‌اند. سربازان گفته‌اند که اگر زنی که فرصت‌های بهتری برایش وجود داشته باشد، حتما مرد فعلی‌اش را ترک یا به او خیانت می‌کند. یا در صورتی‌که سرباز باشد، با دشمن بر علیه مردش دست‌به‌یکی می‌کند.

[...] این مردانگی متزلزل با نوعی از زنانگی همراه شده است که درعین ضعیف و فرودست بودن خائن است. به این ترتیب، سربازان زمینه‌ را برای معنا بخشی به خشونت جنسی که مرتکب شده‌اند فراهم می کنند.

[...]مصاحبه‌شوندگان از فقر و رنج را به عنوان عامل اصلی خشونت جنسی نام برده‌اند و فقر به اشکال مختلفی در داستان‌های آنها ظاهر می‌شود: به عنوان مانعی که آنها را از داشتن رابطه جنسی باز می‌‌دارد و مجبورشان می‌کند که از زور استفاده کنند؛ به عنوان استیصال و خشمی که در آسیب زدن و آزار رساندن نمود پیدا می‌‌کند. آنها همچنین در مورد «جنون جنگ» صحبت می‌کنند که در میلیعمومی به خراب کردن و کثیف کردن جلوه می‌کند و در میدان جنگ آرمانی مردانه اشکال جنسی‌شده به خود می‌گیرد.

درک اینکه چرا سربازان در جمهوری دموکراتیک کنگو تجاوز می‌کنند (یا می‌کردند) تحلیل‌های ساده و تقلیل‌گرایانه را نقض می‌کند. روایت‌های سربازان حاکی از ابهام و دوگانگی است، به این معنا که در مواردی، با در نظرگرفتن نیاز مبرم و رنجی که احساسمی‌کنند، تجاوز را به عنوان عملی «عادی» توجیه می‌کنند و در مواردی دیگر آن را «شیطانی» و نادرست می‌دانند.

سربازان برای توجیه اخلاقی تجاوز آن را به دو گونه متمایز می‌کنند. تجاوز «عادی» که حاصل شهوت و نیاز میرم است و در روایت‌های سربازان اخلاقا قابل قبول شمرده می‌شود؛ و تجاوزی که شیطانی و غیر انسانی و مرتبط با وحشی‌گری و خشونت است (هرچند با توجه به شرایط آنها که درنهایت خارج از مسئولیت فردی‌شان است «قابل درک» است). در واقع، پاسخ فوری به این سؤال که «چرا خشونت جنسی؟» این بود که «اشکال گوناگونی از تجاوز وجود دارد» یا « همه تجاوزها مشابه نیستند». گرچه در بسیاری از روایت‌ها تفاوت‌های آشکار میان این دو «گونه» از تجاوز گاهی محو می‌شد. با این وجود، سربازان تلاش می‌کردند تا خطوط تمایزی را میان این «گونه‌ها» حفظ کنند و به این وسیله خود و همکارانشان را که مرتکب «تجاوزهای شهوانی» شده‌اند با توجه به شرایط‌شان «عادی» به شمار آورند، ضمن اینکه از تجاوز «خشن/شیطانی» اعلام برائت می‌کنند.

[...] همچنین سربازان زن در صحبت‌هایشان درباره تمایلات جنسی و تجاوز (به زنان غیرنظامی) به بازتولید ساخت‌های غالب از مردانگی غالب تمایل داشتند. این نکته را باید در نظر داشت که تجاوز، به نظر سربازان زن مصاحبه شده، مشکل بزرگی در داخل ارتش نیست. آنها توضیح دادند که گرچه سربازان زن اغلب مورد آزار و اذیت جنسی قرار می‌گیرند، تجاوز به آنها خیلی نادر است. آنها همچنین بر حق سربازان مرد برای ارضای نیازهای جنسی‌شان را صحه می‌گذاشتند (و حتی از آن دفاع کردند) و وقوع تجاوز را به کمبود روابط «عادی» ربط ‌‌می‌دادند که ناشی از ناتوانی اقتصادی مردان و عدم دسترسی مدام‌شان به زنان برای کاهش فشارهای جنسی مربوط است.

[...] «تجاوز» حاصل از این شرایط هرچند شاید ناخوشایند باشد اما عملی غیر اخلاقی دانسته نشده است و «متجاوز» از هر جرمی، به جز قربانی شرایط بودن، تبرئه شده است.

[...] تمایزی که سربازان بین تجاوز «شیطانی» و تجاوز «عادی» قائل می‌شوند ظاهراً واضح است . آنها توضیح دادند که تجاوز«شیطانی» ناشی از احساس رها‌شدگی اخلاقی است که از شرایط جنگ‌افروزی و خشونتی که در آن زندگی می‌کنند ناشی می‌شود؛ رفتارهایی که تا پیش از آن غیرقابل تصور بودند در فرآیند غیرانسانی شدن و «عادی‌سازی» خشونت و کشتار، امکان‌پذیر و حتی بی‌اهمیت می‌شوند. به این معنا، دلایلی که سربازان برای رفتارهای‌شان می‌آورند، با این مفهوم که ظاهرا خشونت سیر حرکت خود را خلق می‌کند و مشروعیت اخلاقی برای خود دست و پا می‌کند مربوط است. سربازان این گونه تجاوز را به دلیل میزان وحشی‌گری، و مهم‌تر از آن، به دلیل نیاتی که در پس آن وجود دارد «شیطانی» به‌شمار می‌آوردند. تجاوزهای«شیطانی» نمونه‌های خشونت جنسی فوق‌العاده وحشیانه هستند که به نقص عضو و گاهی کشته‌شدن قربانی می‌انجامند.

[...] در اینجا تجاوز عمدتا نتیجه استیصال و خشمی است که از فقر و نادیده گرفته شدن ناشی می‌شود:

سرجوخه الف، مرد: این رنج است که ما را مجبور به تجاوز می‌کند. رنج. اگر من صبح از خواب بیدار شوم و حالم خوب باشد، چیزی برای خوردن داشته باشم، زنم من را دوست داشته باشد، آن‌وقت آیا چنین کارهایی خواهم کرد؟ اما امروز من گرسنه‌ام، دیروز گرسنه بودم ، فردا گرسنه خواهم بود. رده بالایی‌ها به ما خیانت می‌کنند. ما هیچ چیز نداریم.9

[...]علاوه بر این، سربازان در ادامه توضیحات‌شان درباره خشونت جنسی نسبت به غیرنظامیان، اغلب بر «جنون جنگ» و مصرف مواد مخدر تاکید می‌کردند.

[...] سربازان توضیحاتی را برای وقوع خشونت جنسی و تجاوز در روایت‌هایشان ارائه می‌دادند که به طور موثری هم خشونت مرتکب شده را « عادی‌سازی» می‌کرد و هم آن‌ را «استثنایی» و نتیجه شرایط غیرعادی جنگی‌ و محرومیت جلوه می‌‌داد. بنابراین، روایت‌های سربازان ظاهراً در جهت مبرا کردن آنها از مسئولیت اخلاقی بود. البته این استراتژی کاملاً موفق نبود. سربازان به‌طور دائم آشکارا با این احساس درگیر بودند که تجاوز، حتی تجاوز «شهوانی»، هم ممنوع است هم «نادرست» .

[...] شهادت‌های سربازان نشان می‌دهد که توضیح تجاوز در جمهوری دموکراتیک کنگو به شیوه تقلیل‌گرایانه مساله‌ساز است، چه به عنوان یک جنبه غیرقابل اجتناب از جنگ چه عنوان یک «سلاح جنگی»؛ گویی اینکه چنین توضیح ساده‌ای می‌تواند برای فهم روابط بیشمار قدرت که زمینه‌‌ساز خشونت جنسی هستند کافی است.

[...] سربازان می‌گفتند که انگیزه‌شان برای اعمال خشونت ناهماهنگی میان تجارب زندگی‌شان از یک‌سو و اشتیاق‌شان برای دستیابی به موقیعتی ناممکن است. در این وضعیت «غیرعادی» سربازان همچنان تلاش می‌کنند تا به موقعیت ناممکن «مرد»بودن دست‌یابند، که در غیر این‌صورت هویت غایی مردانه‌شان به عنوان «سرباز» زیر سوال می‌رود. تجاوز برای این سربازان مانند یک عمل نمایشی عمل است که کارکردش بازسازی مردانگی‌‌ آنهاست؛ هرچند همزمان نمایانگر شکست غایی آنها در انجام این کار هم است.

برای جستجوی بیشتر بە منبع مراجعە نمائید.

ناسنامه‌

سه‌رونووسه‌ران :

گه‌ڕان

بیرزانین

  • ژنان وکچان لە کام بەشە لاوازن؟






نووسه‌ران

ابزار وبمستر

ابزار وبلاگ

[cb:post_title]