تبلیغات
حه‌وشه‌ی کچانی کوردستان - معرفی کتاب
حه‌وشه‌ی کچانی کوردستان
ئێمه له یه ک سێومان خوارد

ئارشیڤی بابه‌ته‌کان

ده‌رو جیران

به‌رهه‌می تر

← ئامار

  • هه‌مووهاتنه‌کان:
  • میوانه‌کانی ئه‌مرۆ:
  • میوانه‌کانی دوێنێ:
  • سه‌ردانه‌کانی ئه‌ومانگه‌:
  • سه‌ردانه‌کانی مانگی پێشدا :
  • گشت نووسه‌ران:
  • گشت بابه‌ته‌کان:
  • دوایین سه‌ردان:
  • دوایین به‌رۆژبوون :

معرفی کتاب

                       انقیاد زنان

نویسنده : جان استوارت میل ( متولد  ۱۸۰۶ )

ترجمه : علاءالدین طباطبایی

ناشر : هرمس

سال نشر : ۱۳۸۵

خلاصه شده : محمد طاهر علاءالدین


کچانی کوردستان: "فعلا امکان دانلود این کتاب برای ما وجود نداشت در صورت مطالعە اگر تمایل داشتید بیشتر مارا در جریان این کتاب بگذارید"

باسپاس


مقدمه:

 

·   جان استوارت میل در سال 1806 در لندن متولد شد.پدرش جیمز میل روشنفکری جدی و ثابت قدم بود و اعتقاد داشت که همه انسان ها ( البته مردان ) با هم برابر اند.او نیز مانند لئوپولد موتسارت آموزش پسر ارشد خود را شخصا بر عهده گرفت و به این ترتیب به فرزند خود امکان داد که در خردسالی از خرمن دانش او خوشه ها برگیرد.جان تا 12 سالگی نزد پدرش زبان یونانی ، ریاضیات ، تاریخ لاتین ، فلسفه ، منطق  و علم اخلاق را آموخت.

·   جان بعد ها به این نتیجه رسیده بود که عادت به تجزیه و تحلیل فرد را به نادیده گرفتن عواطف و احساسات سوق می دهد زیرا پدر جان از تربیت فرزند خود در عرصه عواطف و احساسلت بکلی فروماند.

·   بر این عقیده بود که خوشبختی عبارتست از تلاش برای خوشبختی دیگران یا تلاش برای دست یافتن به هدفی بیرونی(به درونی) .

·        میل پیش از ازدواج سندی تنظیم کرد و از همه حقوقی که به موجب قانون نسبت به همسر خود پیدا می کرد چشم پوشید.

·        او با حکم اعدام به شدت مخالفت می ورزید.

·        میل خود را فردی نشان می داد که بدون اعتقاد به مذهب پرورش یافته است.

·        از روزگار جوانی و حتی پیش از آشنایی با معشوقه خود هاریت تیلور ، از حامیان پر شور حقوق زنان بود.

·   میل در مقابل استدلال متکی بر فهم عمومی می ایستد و می گوید نظام کنونی که مبتنی بر فرودست بودن زنان است صرفا بر نظریه ای بنیان گرفته که درستی آن به اثبات نرسیده ، زیرا هیچ گاه نمونه های دیگری از سازمان بندی اجتماعی عملا در عرصه اجتماع حاکم نبوده است تا از رهگذر مقایسه دریابیم که کدام یک به خیر و صلاح مردم نزدیکتر است.

·   اگر به زنان از کودکی نمی آموختند که تمایل خود را به مسائل غیر زنانه همچون تحصیلات و فرصت های شغلی و حق رای سرکوب کنند بی تردید شمار زنانی که خواستار چنین امتیاز هایی بودند بسیار بیشتر بود.

·   به اعتقاد میل اگر مردان واقعا برای برخی مشاغل مناسب تر از زنان هستند دیگر چه لزومی دارد که برای دور نگه داشتن زنان از چنین مشاغلی این همه قانون به تصویب برسد و به جامعه تلقین شود که زنان از انجام فلان کار قاصرند.آزادی و رقابت مشخص خواهد کرد که از عهده چه کسی چه کاری بر می آید.

·   او معتقد بود آنچه را امروز طبیعت زنانه می نامند چیزی یکسره تصنعی است زیرا محصول سرکوب در برخی جهات و ترغیب در جهاتی دیگر است.

·   و همچنین اعتقاد داشت که تنها ازدواج میان انسان های برابر و برخوردار از شخصیت ای مشابه است که به سعادت واقعی منجر می شود.

 

فصل اول

 

·   اصلی که روابط اجتماعی میان زن و مرد را تنظیم می کند باید بر برابری کامل زن و مرد بنیان گرفته باشد و هیچ یک را بر دیگری برتری ندهد و هیچ یک را نا توانتر نشمرد.

·   برده داری که در آغاز صرفا مبتنی بر زور بود رفته رفته در قالب قرار دادی در آمد که در میان برده داران مقبول بود زیرا اینان برای حفظ ما یملک خود که برده ها را نیز شامل می شد می بایست با یکدیگر متحد شوند و نیرویی مشترک ایجاد کنند.(مقایسه کنید با وضعیت زنان)

·   در اعصار گذشته قانون حق با قویتر است قاعده معمول زندگی بوده است و آشکارا و در ملا عام بیان و اجرا می شده است.

·   اما نکته بسیار مهم در مورد سلطه مردان بر زنان این است که این سلطه محدود به طبقه خاصی نیست و مشترک میان همه مردان از هر قشر و طبقه ای است.

·   سلطه گر که همان جنس مذکر است امکاناتی در اختیار دارد که در اختیار دیگر سلطه گران نیست و در نتیجه برای او بسیار سهل تر است که هر مخالفتی را فرو بنشاند. در اینجا هر یک از فرمان بران در برابر چشمان و به بیان دیگر مستقیما در زیر دستان ارباب خود قرار دارد و رابطه او و ارباب بسیار نزدیکتر از رابطه میان او و خادمان است او نمی تواند در مبارزه علیه ارباب خود  با کس دیگری متحد شود و از سوی دیگر در او انگیزه ها یی بسیار قوی وجود دارد که لطف و عنایت ارباب را طلب کند و از رنجاندن او سخت بپرهیزد.

·   اندیشمند بزرگی همچون ارسطوکه در پیشرفت بشر نقشی چنین عظیم داشته است برده داری را تایید می کرد بی آنکه در صحت آن تردید کند.

·   هنگامی که دادگاه ثابت می کند زنی مورد ضرب و شتم قرار گرفته باز هم او را به همانجایی می فرستد که تحت سلطه مردی است که این جرم را مرتکب شده. از همین رو زنان حتی زمانی که تحت شدیدترین و طولانی ترین آزار های جسمی قرار می گیرند باز هم جرئت نمی کنند به قوانینی متوصل شوند که برای حمایت از آنان وضع شده است.

·        هیچ کس نمی گوید که باید قانونی تصویب شود که فقط مردان قوی پنجه بتوانند آهنگر شوند.

·   می توانیم با اطمینان بگوییم که شناخت مردان از زنان حتی در حوزه آنچه زنان بوده اند و هستند ونه در حوزه بسیار فراخ تر آنچه می توانند باشند بسیار ناقص و سطحی است و همیشه هم چنین خواهد بود مگر اینکه زنان خود بگویند آنچه را که باید بگویند.

·        زنان در عرصه کار بیش از هر چیز به رقابت آزاد احتیاج دارند.

 

فصل دوم:

 

·   اگر هیچ انسانی برای قدرت مطلق مناسب نیست چگونه است که همه مردان بالغ را از بهترین آنان گرفته تا پست ترین و درنده خوترین آنها ، شایسته می دانیم که اختیار مطلق یک زن را در دست بگیرند؟

·   قدرت مطلق به مرد اجازه می دهد که در زندگی زناشویی ابعادی از شخصیت خود را به نمایش بگذارد که در بیرون از خانه همواره در پنهان ساختن آن می کوشد و کتمان آن به شخصیت ثانویه او تبدیل شده است.

·   چیست که فساد آوری قدرت را عملا تعدیل می کند و محیطی پدید می آورد که در آن نیکی در حد چشمگیری که به عینه می بینیم شاخ و برگ می گسترد ؟ 1- جذابیت زنانه،ولی این عامل تنها زمانی می تواند موثر باشد که زن در نظر مرد تازگی داشته باشد و غبار عادی شدن بر آن ننشسته باشد.2-دلبستگی فردیی است که در گذر زمان حاصل می آید.3- منافع مشترک زن و مرد د رقبال فرزندانشان و نیز منافع مشترکشان در قبال دیگران.4- نقش انکار ناپذیر زن در آسایش و لذات روزمره شوهر.5-تاثیر پذیری تقریبا همه انسان ها از اشخاصی که به آنها نزدیک اند ،البته نزدیکانی که با آنها ناسازگار نیستند.

·   سلطه زن در قالب موارد او را در عرصه هایی صاحب نفوذ می کند که در صلاحیت او نیست ، و با وجود این او را در مقامی قرار نمی دهد که از حقوق واقعی خود دفاع کند.

·   به زن آموخته اند که امور بیرون از خانه به او مربوط نیست ، از همین رو او به ندرت در این امور صادقانه و مسئولانه اظهار نظر می کند و دخالتش در این امور معمولا نه حق طلبانه که بر حسب علائق شخصی است.تنها چیزی که برای او اهمیت دارد منافع خانوادگی است :کدام طرف اگر پیروز شود از نظر مالی و ... به نفع آنهاست.

·   اصلا درست نیست تصور کنیم در جمع داوطلبانه دو انسان یکی از آنها باید حاکم مطلق باشد.روش طبیعی اینست که اختیارات بین دو نفر تقسیم شود و هر یک از آنها در حوزه اجرایی مسئولیت خود از اختیار کامل بهره مند باشد، اما تغییر در سازمان و اصول نیازمند رضایت هر دو باشد .در چنین وضعیتی قانون نه می تواند ونه باید از پیش تعیین کند که چه کسی چه مسئولیتی را بر عهده گیرد ،زیرا این مسئله به قابلیت ها و علائق هر فرد بستگی دارد.

·        قوانین هیچ وقت بهبود نمی یابند مگر اینکه شمار زیادی از افراد احساس اخلاقیاتشان برتر از قوانین موجود باشد.

·   ممکن است به ما بگویند که مذهب اطاعت زن از شوهر را واجب دانسته است.سلطه مرد بر زن از جمله واقعیات تثبیت شده است که به هیچ صورت دیگری نمی توان از آن دفاع کرد مگر اینکه آن را فرمانی مذهبی به شمار آوریم.البته تردیدی نیست که کلیسا چنین دستوری داده است اما دشوار است چنین دستوری را از مسیحیت بدانیم.

 

فصل سوم:

 

·   کسانی که بر ناتوانی زنان در عرصه هایی بجز خانواده تاکید می کنند هدف اصلیشان اینست که فرودست بودن آنها را در زندگی خانوادگی تداوم بخشند زیرا عموم مردان هنوز برایشان دشوار است که بپذیرند با فردی برابر با خود زندگی کنند.

·   زنان به صزف زن بودن از مشاغلی محروم می مانند که حتی احمقترین و فرومایه ترین مردان را از دست یافتن به آنها منع نمی کند.

·   از بسیاری شواهد روان شناختی چنین بر می آید که تفاوت های ذهنی ای که گمان می رود میان زن و مرد وجود دارد چیزی نیست جز تاثیر طبیعی تفاوت هایی که در تربیت و محیط آنها به چشم می خورد و این تفاوت ها به هیچ وجه از تفاوتی بنیادین در طبیعت آنها حکایت ندارد، چه رسد به اینکه دال بر حقارت و فرودست بودن زنان باشد.

·   زنان در کارهایی قابلیت حیرت انگیزی از خود نشان می دهند که از پرداختن به آن منع شده اند زیرا علی رغم آنکه در امر حکومت فرصت های بسیار اندکی در اختیارشان بوده شخصیت های برجسته ای از میانشان برخاسته است، حال آنکه در دیگر عرصه های مهمی که به روی آنها گشوده بوده است هیچ گاه چندان برجستگی از خود نشان نداده اند.

·   اگر صرفا از این واقعیت که جثه زنان در مجموع کوچکتر از مردان است بخواهیم نتیجه بگیریم که مغز زنان نیز کوچکتر است ملاکی انتخاب کرده ایم که به نتایج عجیبی راه می یابد ، بر اساس این ملاک فیل و نهنگ باید بسیار باهوشتر از نژاد انسان باشند.

·   می خواهیم توضیح دهیم که چرا زنان در مقایسه با مردان حتی در عرصه هایی که بروی هر دو گشوده است عقبترند:یکی از دلایل اینست که زنا ن وقت کافی برای پرداختن به چنین اموری ندارند.وقت و نیروی فکری هر زنی به ناگزیر در امور عملی ای صرف می شود که از جمله وظایف زنان به شمار می رود .نخستین وظیفه هر زنی در هر خانواده اینست که خانواده را اداره کند و مخارج آنرا تنظیم نماید و انجام این وظیفه به بلوغ و تجربه نیاز دارد .

·   فقط اگر عضوی از خانواده بیمار باشد یا حادثه ای خلاف معمول روی دهد زن مجاز ست کار خود را بر سرگرمی دیگران ترجیح دهد . زن همواره باید گوش به فرمان کسی و معمولا هر کسی باشد.اگر او بخواهد به مطالعه یا کاری جدی بپردازد باید از وقفه ها و فراغت هایی که گه گاه حاصل می شود نهایت استفاده را ببرد.

·   در حالی که شهرت برای مردان هر آنچه آرزو دارند به ارمغان می اورد (حتی توجه زنان را ) شهرت برای زنان حاصلی در بر ندارد زیرا دست یافتن به اهدافی که مردان در سر دارند برای زنان ممنوع است و نفس شهرت طلبی نیز نوعی گستاخی و مغایر با زنانگی تلقی می شود.

·   می گویند زنان کمتر مشمول مجازات های کیفری می شوند .من تردید ندارم که این نکته ، با همان درجه صحت ، درباره بردگان سیاه پوست هم صادق است . کسانی که تحت سلطه و نظارت دیگران اند معمولا نمی توانند مرتکب جنایت شوند ، مگر به دستور و نفع اربابان خود.

·   هر استدلالی علیه حقوق داده شده به مردان مادام که زنان مهر سکوت بر لب زده باشند در میان مردم چندان انعکاس نخواهد یافت زیرا همه با خود می گویند زنان خودشان از این وضعیت شکوه ای ندارند.سکوت زنان بی تردید به مردان امکان می دهد که از امتیاز های نا عادلانه مدت بیشتری بهره مند شوند ،اما از نا عادلانه بودن آن امتیاز ها ذره ای نمی کاهد.

·   وضعیت زنان در حال حاضر تنها وضعیتی است که طغیان علیه آن با همان نگاهی نگریسته می شود که در گذشته طغیان رعیت علیه سلطان نگریسته می شد. زنی که به جنبشی می پیوندد که شوهرش با آن سر موافقت ندارد خود را به شهیدی تبدیل می کند که حتی قادر نیست به تبلیغ آیین خود بپردازد ، زیرا شوهرش به حکم قانون می تواند او را از تبلیغ باز دارد .نمی توان انتظار داشت زنان برای رهایی خود به تلاشی جدی دست بزنند مگر اینکه شمار قابل توجهی از مردان حاضر به همراهی با آنان باشند.

 

فصل چهارم:

 

·   قانون اطاعت و بندگی که امروز در ازدواج جاری است با همه اصول جهان مدرن و نیز با همه تجربه هایی که این اصول به کندی و با رنج و مرارت فراوان از دل آنها بر آمده است عمیقا در تضاد است . حال که بردگی سیاهان موقوف شده است ،بردگی زنان تنها موردی است که انسانی را با همه استعدادهایش در اختیار انسان دیگری قرار می دهد ، به این امید که  با مروت و مهربانی از قدرت خود فقط به نفع فردی که مقهور اوست سود جوید. ازدواج عملا تنها بردگی ای است که قانون ما آن را به رسمیت می شناسد.اکنون دیگر هیچ انسانی به حکم قانون برده نیست الا بانوی هر خانه.

·   برای مامسئله بزرگتر ایجاد شرایطی است که نا توانی های زنان را از میان ببرد ، که این مهم با به رسمیت شناختن برابری زن و مرد در همه امور شهروندی حاصل می آید.

·   اگر خانواده چنان سامان یابد که تسلط یکی از اعضا بر دیگری از میان برداشته شود( تسلط موقتی والدین بر فرزندان مسئله دیگری است )، جامعه ناگزیر خواهد بود که با گرایش هایی به مبارزه برخیزد که خود در تکوین آنها نقش داشته است.

·   بنیادهای اصلی زندگی اخلاقی در عصر جدید عدالت و تدبیر است یعنی توجه هر کس به حقوق دیگران ،  و توانایی هرکس در مراقبت از خویش.

·   تاثیر زنان بر دو ویژگی ، از مشخص ترین ویژگی های اروپای مدرن اهمیت فراوان دارد، یکی مخالفت با جنگ ، و دیگری کارهای نوع دوستانه. زنان چنان  تربیت شده اند که احساساتشان بر عقل و منطق غلبه دارد ، و در تمام طول زندگی عادت کرده اند که به تاثیر فوری اعمال خود بر این یا آن شخص بنگرند و چندان توجهی به تاثیرات بلند مدت بر طبقات مردم نشان ندهند ، از همین رو زنان نه می توانند ونه می خواهند بپذیرند که هر یک از فعالیت های نوع دوستانه و نیکوکارانه ای که احساس دلسوزی آنها را ارضا می کند ، در بلند مدت عواقب زیانباری خواهد داشت.

·   پایبندی به عقایدی والاتر از عرف جامعه ، در وهله نخست ایجاب می کند که فرد تا حدی از منافع شخصی خود در گذرد ، منافعی که ممکن است اجتماعی یا مادی باشد،و پایبندی به چنین عقایدی چه بسا امرار معاش او را ناممکن سازد.وقتی که پای خانواده اش در میان باشد چه بسا دچار تردید شود . و در اینجا منظور از خانواده ، همسر و دختران مرد هستند، زیرا او همواره امید دارد که پسرانش احساسی همانند او داشته باشند وآنها نیز با میل و رغبت در راه آرمان های او با مشکلات کنار آیند.

·   به عقیده من در امر ازدواج ،بهترین شرایط هنگامی فراهم می شود که زن و مردی با استعداد های پرورش یافته و افکار و اهدافی همانند با یکدیگر پیمان ببندند و در زندگی مشترک میانشان بهترین نوع برابری بر قرار باشد ، یعنی اختیارات و قابلیت هایشان همانند باشد و به یکدیگر احترام بگذارند ، و در مجموع روابطشان چنان باشد که هر یک بتوانند با افتخار به یکدیگر بنگرد و گاهی زن مرد را در مسیر پیشرفت راهنمایی کند و گاهی مرد زن را.

·        انسان ها محکمترین پیوند عاطفی را با کسانی برقرار می کنند که با آنها در عرصه حقوق و فرهنگ و تربیت برابر باشند.

·   برای انسان ، پس ازحوائج اولیه یعنی غذا و پوشاک ، آزادی قویترین نیاز است.اگر انسانها معنای وظیفه و ارزش خرد را آموخته باشند ، در استفاده از آزادی این دو را راهنما ی خود قرار می دهند و آزادی را محدود می کنند ، لیکن مردم در این صورت نیز خواهان آزادی کمتر نیستند ، آنها نمی خواهند که دیگران به نام نماینده و مفسر این اصول راهنما ، اراده خود را بر آنان تحمیل کنند.

·   هنگامی که به آزادی نمی توان امید داشت ، اما به قدرت می توان ، قدرت به هدف بزرگ آدمی تبدیل می شود ، کسی که دیگران به او اجازه نمی دهند خودش امور خود را سر و سامان دهد ، برای پیشبرد اهداف خود در کار دیگران دخالت می کند (البته اگر بتواند ).به همین دلیل است که زنان به زیبایی و لباس و ظاهر خود اینچنین اهمیت می دهند ، و همه پلیدی هایی که محصول تجمل پرستی و اخلاق ستیزی است از همین مسئله نشئت می گیرد. عشق به قدرت و عشق به آزادی تا ابد با یکدیگر در تعارض اند.

·        و کتاب اینگونه پایان می پذیرد:

    هر محدودیتی که بر آزادی همنوعان تحمیل شود عاملی است که پر آب ترین چشمه خوشبختی را می خشکاند و غنای همه چیزهایی را که به زندگی انسان در مقام یک فرد معنا و ارزش می بخشد چنان فرو می کاهد که گویی اصلا وجود ندارند.البته مسئولیت فرد در قبال زیان های واقعی که اعمالش بر دیگران وارد می کنند، آزادی او را محدود می کند ، اما این مسئله دیگری است. 

 

محمد طاهر علاء الدین

ناسنامه‌

سه‌رونووسه‌ران :

گه‌ڕان

بیرزانین

  • ژنان وکچان لە کام بەشە لاوازن؟






نووسه‌ران

ابزار وبمستر

ابزار وبلاگ

[cb:post_title]