تبلیغات
حه‌وشه‌ی کچانی کوردستان - نووسراوه‌ یه‌ک له‌ "ره‌حییم شه‌ریف پوور"ژماره‌1
حه‌وشه‌ی کچانی کوردستان
ئێمه له یه ک سێومان خوارد

ئارشیڤی بابه‌ته‌کان

ده‌رو جیران

به‌رهه‌می تر

← ئامار

  • هه‌مووهاتنه‌کان:
  • میوانه‌کانی ئه‌مرۆ:
  • میوانه‌کانی دوێنێ:
  • سه‌ردانه‌کانی ئه‌ومانگه‌:
  • سه‌ردانه‌کانی مانگی پێشدا :
  • گشت نووسه‌ران:
  • گشت بابه‌ته‌کان:
  • دوایین سه‌ردان:
  • دوایین به‌رۆژبوون :

نووسراوه‌ یه‌ک له‌ "ره‌حییم شه‌ریف پوور"ژماره‌1

اسارت ماه

«ای ماه تو زیبایی اما نه واسه زینت»

تقدیم به ماه

این روزها فضای ذهنی عجیبی دارم و با گذشته­ام کاملا فرق کرده ام بیشتر وارد اجتماع شده وبیشتر مطالعه می کنم ودریچه هایی که قبلا به روی خود بسته بودم بازکرده ام .با دیدی بازتر به دوروبرم می نگرم با رفیقانم بیشتر به بحث می پردازم وگاها" که فرصت شد برای بحث به دامان طبیعت بکر وزیبای روستا(قلعه رش)می روم .پیاده روی وقدم زدن زیر درختان سبز ونشاط آورگردوبا چهچهه ی پرندگان خوش آواز وهمزمان صحبت کردن در مورد محیط زندگیمان احساسی زیبا ونشاط آوری دارد.

اما بازآرام ندارم و انگار از وضع موجود ناراضیم - مشکلات اقتصادی؛فرهنگی؛اجتماعی و…ملکه ذهنم شده اند – بیشترازهمه، مشکلی که در میان ما کمتر از آن حرف زده می شود یا اصلا حرفی زده نمی شود مشکل کهن ترین مستعمره یا استعمار واستثمار ماه است.به نظر خودم تمام مشکلات ونارسایی ها ی دوروبرم را درمسئله فوق می بینم.با خود می گویم من مرد چرا باید اینطور باشم چرا؟

شکی نیست که انسان ها،زن ومرد که آفریده شده اند درتعادل وتوازن وبرابری آفریده شده­ اند.ولی چرا با وجودآفرینشی که برابر بوده از چندین قرن پیش بین دو جنس نا برابری وتبعیض پیدا شده است که هم اکنون به صورتهای گوناگون گاه آشکار وگاه پنهان وجود دارد.

تمامی تحقیقات باستانشناسی،انسانشناسی وجامعه شناسی  نشان می دهند که جوامع پیشین (بدوی) زن سالار یا مادر سالار بوده اند که این امر مدت طولانی ادامه داشته  که از زایندگی وقدرت آفرینش زن نشات می گرفته زیرا جوامع وقبایل بدوی می پنداشتند که تنها زن قدرت  وتوانایی تجدید نسل رادارد  ومرد درآن نقشی منفعل رابازی می کند  .ولی به تدریج  که انسان آگاهتر شد وپی برد که ازراه رابطه جنسی مرد نیز در تجدید وتوالد دستی دارد کم کم ازقدرت زن کاسته شد ودرآن

زمانها بود که  شکل مالکیت اشتراکی هم که در این امر موثر بود تغییر یافت.محصول مازاد که دراین نوع مالکیت مهم نبود شکل خود را باخت  وبه شکل مالکیت خصوصی درآمد.شیوه زندگی ازشکل گرد آوری خوراک به شکل شبانی (اهلی کردن حیوانات) تغییر یافت ومردها  چراندن حیوانات ونگه داری از گله ها رابرعهده گرفته  کم کم نیز رنگ ونقش زنان در جامعه کمترشد .                                                        

 

 

امروز این کم رنگی به صورت محسوس وآشکار خود را نمایان کرده .جنبش ها وانجمن های  گوناگونی برای دفاع از حق زنان به وجود آمده اند به صورتی که حتی در انتخابات سیاسی این کلمه برابری رابه عنوان ابزاری برای موفقیت خوددر نظر می گیرند.                                   

ولی باید دید که ریشه این نابرابری که امروزه وجود دارد.که برای بعضی ابزاروبرای بعضی معضل شده در کجاست.راه حل آن چیست؟                                                          

شکل گیری شخصیت وجامعه پذیر شدن انسان در دوران کودکی شکل می گیرد.به همان انداره که انسان روی محیط تاثیر می گذارد به همان اندازه نیز از محیط تاثیر می پذیرد. خانواده،مدرسه ،گروه همسالان و رسانه ها،چهار عامل مهم واساسی در شکل پذیری شخصیت و جامعه پذیر شدن آدمی هستند.                                                                                              

                                                                                              

1:خانواده؛ در خانواده های ما که تاحدی هنوزسنتی مانده اند.این تمایزها از دوران کودکی آغاز می شود.به گونه ای که از همان ابتدا کودک می بیند که قدرت دردست پدر است وپدر سالاری در درون خانه حاکم است.زن به عنوان جنس دوم پنداشته می شود و فرزند پسر دارای منزلت بیشتری است.

 

2:مدرسه؛ در مدرسه نیز که از همان ابتدا تفکیک جنسیتی شروع می شود واین خود نشانه ی از   نابرابری است.محتوای درسها نیز بیشتر مردها را قدرتمند تر وبا اقتدارتراز زنها نشان می دهند.از نقش زن ها کمتر بحث می شود اگر هم بحث شود نقشی منفعل را دارند.که این خود تشدید کننده  وضع موجود خواهد بود.                                                                                  

3:گروه همسالان؛ در این گروه نیز معمولا پسرها با دخترها کمتر بازی می کنند.یا اصلا نوع بازی آنها فرق می کند وپسر- که اقتدار خود را از پدر گرفته - بیشتر بیرون می رود  و با همسالان رابطه دارد تا دختر خانمی که نقش خود را از مادری که بیشتر داخل خانه است گرفته وهمسالان خود را کمتر می بیند.                                                                                                  

 

4:رسانه ها؛ رسانه ها نیز به این نابرابری دامن می زنند به طوری که می بینیم در فیلم ها وسریال های تلویزیونی نقش زنان را بیشتر محدود کرده تا نقش مردان وهمان نقشی که زن در خانه واجتماع دارد به او داده می شود وآنها نیز به نوعی تشدید کننده این حالت هستند.                             

زن از همان ابتدا به عنوان جنس دوم شناخته شده است با او رفتاری متفاوت دارند به طوری که این امر نهادینه شده وزن ها نیز خود را جنس دوم می پندارند.در خانواده هایمان می بینیم که به پسران توجه بیشتری می شود.خانمی که بچه پسر به دنیا بیاورد بیشتر مورد احترام است تا خانمی که دختر به دنیا آورده باشد.پسر نوعی پشتوانه ی سالار خانواده و یک نیروی کار نیزمحسوب می شود.                

حتی در اسباب بازی ها می توان این فرق رامشاهده  کرد. اسباب بازی های پسران معمولا گران قیمت تر،متنوع ترواز لحاظ کیفی نیز مرغوبترند.ولی اسباب بازی های دختران ساختی ساده ومنفعل دارند.این را می توان به صورت آشکار با مراجعه به یک مغازه اسباب بازی فروشی مشاهده کرد ویاگاهی می بینیم که به دختران اجازه بازیهای پسرانه داده می شود.ولی وقتی پسری بخواهد یک بازی دخترانه انجام دهد با عکس العمل شدید اطرافیان و والدین روبرو می شود.  

                    

بعداز چند سالی که گذشت دخترها را از خواندن محروم می کنند گویا اینکه زن باید در داخل خانه کار کند واز بچه ها نگه داری نماید.لازم نیست تا مقاطع بالاتر درس را ادامه دهد.همین که دختر به دوران بلوغ رسید خانواده درفکر شوهر دادن آن هستند وبنا به رسم جامعه که گاها" خود شوهر خود راانتخاب می کند وبعضی وقتها اجباری وتحمیلی بنا به خواست سالاران(پدریا برادران) خانواده است.حالا فرض براینکه، دختر خود شوهر خود را انتخاب کند.چون سنش پایین بوده است واز روی احساس عمل کرده نه از روی عقل، یا به خاطر چشم به هم چشمی، که دختران هم سن فامیل یا همسایه هایش در این سن ازدواج کرده اند اوهم باید ازدواج کند، که چنین ازدواجی فاقد ارزش های اساسی است وموفق نخواهد بود.ضرب المثلی وجود داردکه می  گوید:(زودتر سرش را به جایی بند کن)که خطاب به پدر خانواده است یعنی در سنین پایین به شوهر دادن است.زنها در این میان که برچسپ ضعیفه خورده اند وخود را هم، جنس دوم تلقی کرده وخشونت پدر،برادرویا شوهرراعلیه خود منطقی تلقی کرده اند، باید گفت: در واقع  می گویند که زن نیمی از اجتماع است  در اجتماع ما نیمه ای از آن غیرفعال است واگر هم بخواهد فعال هم باشد به خاطر دوروبروشرایط حاکم بر جامعه نمی تواند واگر هم بتواند در صورتی نیست که بتوان آن را به گونه ای خوب به حساب آورد.زنی را در نظر بگیرید که از کودکی حق انتخاب هیچی را ندارد و ازهمان آغاز زندگی مورد خشونت واقع می شود که معمولا این خشونت ها بعد از ازدواج شکل بیشتر ورایج تری به خود می گیرند .زن به عنوان یک کالا در نظر گرفته می شود .در مقابل دادن دختر به خانواده شوهر از آن شیر بها گرفته می شود که امروزه نیز تا حدی در گوشه وکنار جامعه دیده می شود.ویا اینکه در میان زبان عامیانه مردم وترانه واشعار نیز این دوگانگی وکالا نگریستن به خوبی نمایان است.برای مثال در ترانه ای کردی می گویند (بیوه ژنه  ده ستی دووه) یعنی اینکه این زن بیوه است ودست دوم.که به نظر من بزرگترین حقارت نسبت به انسانیت است نه اینکه فقط  به زن. ویا در ترانه ای دیگر که از طرف یه خواننده زن هم خوانده می شود گفته میشود که:(وه لا تئ مه کوردستانه کورد هه مووبرانه)یعنی میهن ما کردستان است کرد ها همه با هم برادرند ،انگار در این کردستان مورد نظرخواننده، زنی وجود ندارد وجامعه شکلی تک جنسیتی دارد وحتی در رابطه زناشویی نیز مرد به هوای پیروزی بر زن اقدام به تماس جنسی می کند.ضرب المثل هایی مانند ترتیبش را دادم یا کارش را تمام کردم هتک عفت است  نسبت به زن.زن ها همیشه مورد خشونت قرار گرفته اند دردرون خانه، بیرون خانه، محیط کار و هر کجا که زنده اند وزندگی می کنند.       

خشونت هاصورتهای گوناگونی دارند

1:خشونت های روانی مانند:تمسخر در جمع ؛بدرفتاری عاطفی یا کلامی.2:خشونت اقتصادی مانند:سواستفاده های جنسی از زن(کارگر جنسی)؛پنهان کردن درآمد از زن.3:خشونت نمادین مانند:از بین بردن شیئ های مورد علاقه زن،صحبت نکردن یا جواب ندادن به زن،باید این رااضافه کرد که خیانت های جنسی نیز یک نوع خشونت چند بعدی است مانند روانی،اقتصادی وگاهاً نمادین از طرف مردان - که هم از طرف مردان و هم از طرف زنان صورت می گیرد- ولی بیشترمردان دست به چنین خشونتی می زنند. که در چنین حالتی اگر زن بفهمد که شوهرش به او خیانت کرده به دلیل ترس از عواقب آن از بیان کردن آن ممانعت می ورزد که این خود زمینه را برای نارحتی های روانی مهیا می کند.ولی اگر از طرف زن روی دهد بدون هیچ دلیلی به زن انواع برچسپ ها زده و به صورتی شدید از طرف شوهر یا بستگان زن مجازات می شود، که به احتمال زیاد طلاق داده شده یا کشته شود که این همان قتل ناموسی است.

 معمولا زنان ومردان به چند دلیل دست به خیانت های ناموسی می زنند که عبارتند از؛1:مشکلات زناشویی2:انتقام جنسی(معمولاازطرف زنان)3:ناکامی جنسی4:ضعف ارتباط جنسی وآخرین حد خشونت همسر کشی است .که تمام خشونت های فوق دلایلی تقریبا مشابه به هم دارند از جمله ازدواج در سنین پایین،ازدواج های تحمیلی وناخواسته،سوءظن یا حسادت، فقدان ضمانت اجرایی قانونی مناسب در مورد خشونت مردان علیه زنان .دلایی نیز وجود دارد که زنان ازاعلام اینکه مورد خشونت واقع شده اند امتناع می ورزند؛ ناتوانی نسبی اقتصادی زنان ،ترس از برچسپ های بزه کاروزشت خوردن،متهم کردن زن گویا اینکه او باعث تحریک شده، تقاضای زنان برای کمک، مورد غفلت واقع شود ویا ناآگاهی زنان درمورد چگونگی طی کردن مراحل قانونی ودشوار بودن آن تاحدی برای زنان.                                      .                                                                                                                    

 

فشارطبقاتی،سنت،نظارت سخت جامعه،مردسالاری وخلاصه کردن زن تو قابلمه وقوری(آشپزخانه)زن رابه حالتی خفقان در آورده است.زن تابه حال یک طرفه شکل گرفته است!مرد فرمان داده وزن اطاعت کرده است!.باید واقعیت را گفت  که این در طرز رفتار اکثر ما وجود دارد و در اینجاست که اراده زن در جامعه فلج شده و زن به ناچاروبه صورتی بی رحمانه هنجارهای اجتماعی را  به دوش می کشد .حتی در جوامع سنتی تر می بینیم بعد از گذشت سن در دوران پیری معمولا از مردان به عنوان ریش سفید،کد خدا ویا حداقل مرجعی د رداخل خانواده یاد می کنند ولی زن در دوران پیری د رجامعه ی ما چیزی جز یک مرده ی سر پا نیست  با ید شک کرد که آیا اصلا روحی در بدن دارد یا نه. زنانی وجود دارند که به خاطر پسر دارشدن مجبور به زایمانهای مکرر 5تا 6 بچه وگاهی  بیشتر نیزمی شوند که این خود یک نوع مرگ تدریجی است.چه بسا زنانی که نمی توانند پسر به دنیا بیاورند با انواع خشونت ها روبرو هستند یا طلا ق داده شده یا اینکه باید همسردوم شوهر را در کنا ر خود ببیند که اگر همسر دومی بتواند پسر به دنیا بیاورد همسر اولی به فراموشی سپرده می شود وتبعیض بین این دوزن از طرف افراد خانواده به شکلی نمایانتر دیده می شود (البته این تاحدودی نسبی است یعنی از خانواده تاخانواده ای دیگر فرق می کند)گر چه امروزه تا حدودی زن از این قید وبندها رها شده  ولی باز هم مشکلاتی بزرگتر سر راه آن ها وجود دارد.زنٍ بچه داری را تصور کنید که تمام روز را زیر آفتاب سوزان  همراه شوهرش  در کوره آجر پزی کار می کند وباید آجر بزند، تغدیه بچه اش رابدهد،رخت ها را بشوید و کار پخت و پز را نیز انجام دهد در حالی که مرد تنها کار اولی زن را انجام می دهد(آجر زدن)، یا دختر خا نم هایی را در نظر بگیرید که در طول فصل سال تنها در فصلی مشخص فرصت  کار پیدا می کند (فصل های بر داشت میوه) به بهانه اینکه ضعیفه هستند با نصف قیمت وگاهی هم کمتر .مثلا همین پار سال هنگام بر داشت انگور که دستمزد یک کار گر روزمزد 25 هزار تومان بود ولی دخترانی که از ساعت 6صبح تا 6بعد از ظهر در باغ ها کار می کردند وجعبه های 30 کیلویی را به دوش می کشیدند دست مزدی  کمتر از نصف قیمت  یک کارگر روز مزد­­( 10 هزار تومان)دریافت می کردند بدون دادن هیچ وعده ی غذایی گرم،بدون بیمه،بدون هیچ گونه ضمانت اجرایی در گرفتن دستمزدوغیره.

 

هر روزه خبر هایی از خود سوزی وخود کشی زنان به گوشمان  می رسند که از خود کشی وخود سوزی مردان رقت بارو درد ناکترند.آیا این حامل پیامی نیست برای جامعه؟آیا این خودکشی ها وخود سوزی ها بی دلیل انجام می گیرند؟چرا باید تا این حد بی اعتنا بود؟آیا نگاه کردن به زن به عنوان کالا درست است؟اینها همه سوالاتی هستند که با ید هروز از خود بپرسیم .البته باید گفت که زنان خود در کالا پنداشتن خود دست دارند.زنی که خود را با طلا؛سکه ومهریه های آنچنانی به عقد مردان پولدار در می آورد یک تن فروشی مستقیم ونا خود آگاه نیست؟ (مهر یه ها بیشتر به دلیل ناتوانی اقتصادی  زنان وتاحدی خود را از بعضی قید وبند های نا گهانی رها کردن است. شکی نیست که این امر نیز از طرف مردان نهادینه شده است) زنی که هنگام عقد وادواج  به جای حرف از برنامه آینده زندگی ودنبال کردن آگاهی هایی در باره ی خانواده ومسایل زناشویی در باره نوع لباس روز عروسی، تعداد سکه های نوشته شده در زمان عقد،طلا هایی که هنگام ازدواج خریده شوند،حرف از کالا های تجملی ولوکس زدن و مانند عروسک شخصیت خود را فروختن یک نوع بردگی وخود را به استعمار واستثمار مرد درآوردن است؟                                                                                       

 

خشونت ونابرابری فقط مختص جامعه ما نیست در جوامع دیگر وبخصوص جوامع غربی  با وجود جنبش های فیمینیستی  وجنبش های دیگروانجمن ها که ظاهرا" زنان درحوزه های اقتصادی،اجتماعی ،سیاسی، فرهنگی و...دارای برابری نسبی هستند و به اندازه ای با مردان برابروآزادند که جدی ترین شیوه فریب در همین آزادیست.زن درجوامع غربی وسرمایه داری به صورت یک ابزار تبلیغات تجاری وابزار سکس درخدمت عده ای محدود سرمایه دار است ومستعمره زن  در اصل بیشتر از جامعه ما وبه صورت فاجعه بارتر؛گسترده ترووسیع تر ادامه دارد که در آن جوامع یک  نوع فرهنگ گله ای  یا فرهنگ سکوت  رایج است .انگار همه چیز روال عادی خود را طی می کند در صورتی که این عکس قضیه است. در واقع کشورهای امپریالیستی به گونه ای دارند از طریق امپریالیسم فرهنگی ؛فرهنگ خود را از طریق رسانه ها به خصوص کانال های ماهواره ای به ما تحمیل میکنند چون در جامعه ما اوقات فراغت خودرا اکثر از طریق نشستن پای تلویزیون پر می کنند که  این پدیده خود دلایلی دارد.(کمبوداعتماد به رسانه های ملی؛نبودفرهنگ مطالعه؛نبودمکان های تفریحی وورزشی لازم واستانداردنبود فرصت های شغلی برای زنان و...).بیشتر زنان  که در داخل خانه هستند از این رسانه ها متاثر می شوند. تبلیغاتی که برای  کرم ها؛لوازم آرایشی ؛دستگاههای  فرم دهنده بدن  و... می شودیک نوع کالا پنداشتن زن است که خود را به صورتی کالا گونه نمایان کنند.                                                                                                                                      

 

در این مورد باید زیبایی را شناخت وگفت:که زیبایی چیست؟آیا یک مفهوم ذهنی وانتزاعی است ؟یایک مفهوم عینی وملموس؟که به نظر من هر دو جنبه را داراست.اگر از مردم پرسیده شود محتوا مهم تر است یا صورت بی گمان اکثرا" اولی را انتخاب می کنند ولی در عمل قضیه برعکس است . خانمی که می گوید زیبایی ذهنی یا محتوایی مهم تر است وبیشتر خود را به صورت عینی وملموس نمایان می کند.البته این بدان معنا نیست که ظاهررا از یاد ببریم.به ظا هر هم بایدپرداخت  ولی به شیوه ای عقلانی ودرست.چنانچه در هر کجا که عا لمان دینی وعلمی به جنبه ی درونی پرداخته اند به جنبه ظاهری آن نیز اشاره کرده اند.باید گفت زیبایی تناسب است.نه پوشاندن زن در هفت پارچه توسط مذهبی های افراطی ونه همدست کردن زن برای مکانیسم های مصنوعی دربازارتوسط  نظام های سرمایه داری راه حلی به جاست.بلکه رفتاری  آزادانه ومیانه روبودن دراین مسئله راه چاره است.                                                                                                    زن داده است.کما اینکه در زبان کردی  به زن (آفرَت) نیز می گویند که از( آفراندن) خلق کردن گرفته شده  است.خداوندی که با این بزرگی که خود خالق تمام زمین وزمان است به زن این قدرت راداده .چطور می شود که او را پایین تر یا دست دوم قلمداد کرد.این در حالیست که نقش  مرد در تداوم نسل انسان پایین تر وفرعی تر است .که از لحاظ علمی نیز این پدیده قابل در ک واثبات است.                                                                

می دانیم که موقعیت زنان با مردان تفاوت دارد.می دانیم که زنان در تمام موارد در موقعیت نا برابر با زنان به سر می برند .ولی آیا می دانیم که ریشه این نابرابری ها در جامعه ما در چیست،تاکی می ماند،چگونه می رود؟

زمان آن رسیده که هر دو جنس را آگاه وبه سوی جامعه ای جدید وعاری از هر گونه تبعیض جنسیتی قدم برداشت .از ادای احترام فریب کارانه ی بهشت زیر پای مادران است دست برداشت وبه صورت عمل وارد میدان شد.باید قبول کرد که فرو دستی زن ریشه در عوامل زیست شناحتی ودینی ندارد؛واین طرز فکر که زن را ضعیفه وجنس دوم پنداشته از میان برد،شکی نیست که ما از برخی از جوامع دوروبرمان عقب مانده تریم وبه عقیده برخی از جامعه شناسان  خشونت یکی از طبعات عقب ماندگی است که این عقب ماندگی خود مانع توسعه است .باید آگاه بود ودر این زمینه به آگاهی بیشتر توجه کرد.نیروهای اجتماعی را آگاه تر نمود،نگاهی به هنجارهای فرهنگی انداخت وتابوهایی که وجود دارد از میان برداشت. این کار هم زمان می خواهد،هم هزینه،هم نیروی انسانی که برای حل این معضل باید همه باهم از تمام امکانات موجود به شیوه ای صحیح در این راه استفاده کرد.از دولت گرفته تانهادها،سازمان ها،انجمن ها وتک تک افراد جامعه.                                         .                                                              

 

ناسنامه‌

سه‌رونووسه‌ران :

گه‌ڕان

بیرزانین

  • ژنان وکچان لە کام بەشە لاوازن؟






نووسه‌ران

ابزار وبمستر

ابزار وبلاگ

[cb:post_title]